sanaz moheb


 

 

زندگی

زندگی مثل قلمی می مونه که وقتی حالش خوبه فارغ از هر چیز روی کاغذ حرکت می کنه. سالها پرواز می کنن و تو در هر لحظه به دنبال امیدی برای ادامه ی این نوشته هستی. ولی بعضی اوقات دیگه قلم سفید می نویسه .واژه ها هر چی بوده نوشتن و صفحه سفید باقی مونده. این روزا انگار کل زندگی عوض شده .اگه به دور و برتون نگاه کنین خیلی از روابط شبیه گذشته نیست. اکثر ما بیشتر به فکر خودمون هستیم و با غرق کردن خودمون در ثانیه ها می خواهیم یادمون بره حقیقت تلخ چیه. تا 20 و چند سالگی شاید همه چیز رنگی بود و همه ما دنبال چیزی می گشتیم ولی با گذشت هر سال یه نگین از این گردنبند افتاده . باید جای دیگه ای دنبال نگین گشت . دیگه از یه سنی به بعد باید نگین رو درون خودمون جستجو کنیم .تو این خفقان نباید غرق شد. باید راه حل رو پیدا کنیم .رودخونه هیچوقت از حرکت باز نمی ایسته .همه اتفاقایی که افتادن دست ما بوده و پشیمونی دیگه سودی نداره. حالا بعضی ها بیشتر به عمق ماجراها فکر می کنن و بیشتر قاطی می کنن. بعضی ها هم زیر سیبیلی رد می کنن و باز مثل گذشته می تونن بخندن .دو چیز تو زندگی راهکاره. عشق به رندگی در هر لحظه و صبور بودن . ما با موجهای این دریا چه بخوایم چه نخوایم باید یکی شیم وگرنه باید یه گوشه تا آخر عمر خوابید . پذیرش تنها راه حله . دل هممون پره می دونم ولی خود بودن و احترام به لحظه هامون حتی اگه همه چیز با تحمل تو ام باشه از همه چیز بهتره . وقتی قلب با انگیزه بزنه تو زنده ای و باز می تونی به فصلها لبخند بزنی. سبز باشید دوستان عزیزم .

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٤ تیر ،۱۳۸٧ - sanaz moheb

جزیره

گویا دریا را در آغوش گرفته بود و نگاهش با آسمان یکی شده بود.بین بودن و نبودن ایستاده بود باران و هر قدمش به سوی دریای آبی آرامش بیتشتری بهش می داد.او از ابهای خاکستری باریده بود-از شبهای سیاه  -از خاطرات تلخ و حالا  می خوست که نباشد.بین ابرها صدای هلهله می شنید و لی هنوز بندی به پاهایش احساس می کرد. صدفهای آبی و سبز باهاش حرف میز دند و می گفتند :برگرد و او فقط گوش می کرد.......

.حس می کرد می تواند روی آب راه برود-یک لحظه خودش را دید که دارد روی موجها راه می رود.آره درسته .او مرده بود و رح عاشقش پر کشیده بود. ساعت ۱ پرواز داشت. و اون برگشت .اما مرده بود.حالا نصف روحش برگشته اما همه تصاویر محوند.می خواهد نصف دیگر روحش را برگرداند........

 

سهم من شازده کوچولو توی یک جزیره بود

                                      که واسه آرزوهام یه پنجره خریده بود

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳۸٧ - sanaz moheb

چقدر ديگر زنده ام؟؟

سلام آبيهاي عزيزم.سبزهاي قشنگ.خاطرات خوبم.دلم خيلي برايتان تنگ مي شود.زمين كوچك قدمهايم را بريده و از اين لحظات كال جز ريشه اي سوخته باقي نمانده است.دلم براي دقيقه اي تنگ  شده كه با ز هم از ماه تاب بخورم.با رودخانه بخندم. با شما به كافي شاپ بروم و يك هات چاكلت گرم نوش جان كنيم.كجاست لحظه هايي كه همه مثل رنگهاي  رنگين كمان بوديم.چرا اين سقف نمي ريزد. جثه ام در زير اين تابوت روز به روز مي ريزد و موريانه ها به اعماق روحم رسوخ كرده اند. دلم برايتان تنگ است لحظه هاي رنگين كمان.اينجا آبي نيست. حتي جلبكها وقتي بر اين تابوت قدم بر مي دارند دلم مي لرزد.من خاطره شدم.به همين زودي .خاطره هايم را به من بگوييد شايد آرامتر شوم.بهترين خاطره من وقتي كنارم بوديد د ركدام ثانيه رنگي اتفاق افتاد. زمستان از رگهايم بيرون نرفت و من وقتي از آسمان به اين تابوت برگشتم تمام رگهايم را موريانه ها خوردند.دلم برايتان تنگ است لحظه هاي آبي .اين تابوت آسمان ندارد.ماهي ندارد.ستاره ندارد.سرم گيج مي رود. آفتاب را به من پس بدهيد. مرا يادتان هست؟  

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٢٥ بهمن ،۱۳۸٦ - sanaz moheb

قلعه دختر

سلام

مي خوام از روز جمعه ۱۸/۸/۸۶ براتون بگم . از تجربه اي فوق العاده كه در قله قلعه دختر داشتم.

قلعه دختر متعلق به زمان ساسانيان بوده و طبق روايتي آتشكده زرتشتيان محسوب مي شده است. اين قله در ارتفاع ۳۱۸۰ متري بوده و روبروي قله توچال  قرار گرفته است.

من به همراه گروه كوه نوردي كه شامل ۸ مرد ميانسال  كه اكثرا از پيشكسوتان كوهنوردي محسوب مي شدند ساعت ۶  صبح از منطقه آهار(ده تنگه)به سمت قله حركت كرديم. جز من هيچ خانمي در گروه نبود . راستش اول راه منظره زيبا و بكر پاييز ، سنگفرش زيباي برگها قدمهامو تند مي كرد و لي وقتي به چشمه رسیدیم و در آنجا صبحانه خوردیم و بعد حرکت کردیم حس كردم مسیر خیلی سخت شده و شیبها خیلی داره تند میشه. ولی وقتي قله پديدار شد انگار يه نيروي مضاعف وارد پاهام شد و بعد از ۷  ساعت كوهنوردي به قله رسيديم. من نفر دومی بودم که وارد قلعه شدم .عظمت داشت. زيبايي داشت. و از همه مهمتر درس بزرگي بهم داد. درس صبور بودن .  وقتي به دماوند نگاه مي كردم  دنياي پايين اونقدر كوچيك به نظرم مي رسيد که درد پاهام از یادم رفت. موقع برگشتن باد سردي شروع به وزيدن كرد و من دچار ارتفاع زدگي شدم. خلاصه با هر مشقتي بود با شن اسكي خودمو پايين رسوندم و دقيقا ساعت ۶ بعد از ظهر آهار بوديم.اين كوهنوردي خيلي مشكلاتو برام كوچيك كرد.

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢۱ آبان ،۱۳۸٦ - sanaz moheb

خراش بر رگهاي آسمان

روزگاري كودكي از جنس باران و بهار زاده شد.با لبخند بر آسمان و زمان زاده شد.با موهايي سياه بر خلاف قلب سپيدش و بر پيشانيش نقشي از ماه نخشب زاده شد.كودك، دختر بود و ميان ديوار ديوار سنت و تعصب و حماقت به نام دين و فاصله و قاره و كشور و منطقه و حصار ، زاده شد.دختر بالغ شد.به جرم لبخند بر آسمان و گودالهاي باراني ،شهرتش ديوانه شد.

***

سكوتي بي پايان بر هستي دخترك سايه انداخت.زمان را خط زد و ميان ديوارها همسايه شد.قلب دخترك در حال يخ زدن بود تا قلب خود را به كسي از جنس باران كال داد و مثل آسمان ساده شد.او كه خود را باران خطاب مي كرد ميان درياي دخترك شنا كرد تا اينكه تمام آب دريا را بلعيد و قلب دخترك بزرگ و پروانه شد. آن غريبه نمي دانست كه با نوشيدن آن جام تا ابد بر قلبش خراشي مانده از جنس آسمان كه هرگاه باران ببارد تير مي كشد در هر زمان .

آبي دريا قدغن،شوق تماشا قدغن،عشق دو ماهي قدغن، با هم و تنها قدغن

براي عشق تازه ،اجازه بي اجازه

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٢ مهر ،۱۳۸٦ - sanaz moheb

دوست

دين و دل من رفته به پاي قدم  دوست

                                                          هر صفحه دل چون بنوشته قلم دوست

يكي از موثرترين عوامل در زندگي همه ما وجود دوست خوبه.در اين روزگار كه سفيدي و سياهي معني شون داره عوض مي شه و اصالت ملعبه خنده شده از خودمون بپرسيم دوست نزديك ما تو همه اين سالها كي بوده؟ دوست من شعرمه-دوست من سفره-دوست من تويي كه حقيقت رو با همه تلخيش رك و رو راست بهم ميگي.دوست من تويي كه غم انگيزترين لحظه رخوت تنهايي يهو پيدات مي شه و  با يك حرف بغض دلمو سبك مي كني.بعضي موقعها حرفها و كلمات و صفات و تعاريف منظور  و نمي رسونه. ولي يك نگاه يا يك شعر با يك يا دو ثانيه مي تونه اثرشو بذاره.

                              ..... كبوتر كه از پشت پرچين بيرون آمد عاشق دام شد....

س.م

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱٤ شهریور ،۱۳۸٦ - sanaz moheb

عمق دريا

كسي به خاليهايمان پاسخ نخواهد داد، كسي برايمان گيلاس نخواهد چيد مگر هوس تابستان به سرش زده باشد، شايد در سالهايي كه هنوز روي صفحه روزگار قدم نزده ديگر حتي به لبخند نزدن هم عادت كنيم.حريمها روز به روز تكه پاره مي شود و هر روز تكه اي از آن را كسي به نمايش مي گذارد كه ديوانه خطابش مي كنند. هزينه ها با لا رفته .هر دم از اين باغ بري مي رسد ولي به جاي واژه باهم و يكديگر و ....هيچكس معني پيدا مي كند.شايد بشود با نوشيدن يك قهوه يا كاپوچينو يا شيك نسكافه با يك دوست لحظه  اي  خستگي را از چشمانمان بدزديم تا كي بايد در سطح دريا شناگر باشيم. در عمق درياي دل همه ما چه غوغايي است....

 ، يك سوال:

اگر همين لحظه به شما بگويند كه آنكه را كه دوست داشته ايد ديگر از آن شماست چه مي كنيد؟

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱٠ تیر ،۱۳۸٦ - sanaz moheb

غربت جمعه

سلام

جمعه ها كه مي دونين خون جاي بارون مي چكه

از بچگي از جمعه ها بدم مي اومد.وقتي عصر مي شد كف پاهام يخ مي كردو دلم مي گرفت.از وقتي كه تونستم جمعه هارو پر كردم با طبيعت.كوه -سفر يک روزه .جمعه اين هفته رفتم كاشان و نياسر.نياسر واقعا زيبا بود  .طبيعتش تضاد زيبايي داشت.كوير كنار سبزي و آبشار.

بعد از نياسر راهي مشهد اردهال شدم.سهراب عزيز تو يه آرامگاه دلگير خفته بود.اولش توجهم به عكسش تو يه قاب شيشه اي و يك لامپ جمع شد. ولي اثري از سنگ قبرش نبود چون اونقدر كوچك و ساده بود كه ديده نمي شد.دلم گرفت.وقتي بر مي گشتم دو خانم رو ديدم كه بهزور داشتن روي سنگو مي خوندن:

-خواهر چي نوشته؟

-فك كنم شعره

-به سراغ من اگر مي آييد....

-نرم وووو آااااااا هستهههههه .....   ..بريم خواهر ..معلوم نيست چيچي نوشتس!

تو غربت واژه ها  از ته دل گريستن هم عالمي داره

كنار خاك سهراب ...نشستن و نگريستن  هم عالمي داره

   

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٧ خرداد ،۱۳۸٦ - sanaz moheb

ديوونه کيه ؟ عاقل کيه؟ جونور کامل کيه ؟

از كجابگم؟ از كدوم مرز تكه شده حرف بزنم؟

 مرحوم حسين پناهي جزء شاعرانيه كه حتما قبل از اومدن به شركت بايد شعراشو گوش بدم.ضجه زيباش و سادگی کلامش روحمو جلا مي ده

                       من مي خوام برگردم به كودكي

                                                     من مي خوام برگردم به كودكي

ديوونه كيه ؟عاقل كيه؟ جونور كامل كيه؟

چقدر وقتي سكوت مي كني زيبايي هر چيزي دوبرابر ميشه تو نظرت.ديگه از امروز موبايل تعطيل مي شه .چقدر خوشاينده وقتي مجبور ميشي مثل قديما جاي ايميل نا مه پست كني يا جاي اينكه سريع با پیام کوتاه یه سوء تفاهم برای یه عمر درست کنی یا حرمت بودن آدمها رو به این راحتی ببری زیر سوال بری ساعتها تو صف تلفن همگانی بایستی و قدر  لحظه هار و بيشتربدونی .یا واسه اینکه عکست چاپ شه کلی دلهره داشته باشی  بري از عكاسي بگيري به جای اینکه سه سوت هزاران عکس بریزی تو کامپیوتر و ۱ ماه بعد اگه وقت کنی بری یه نگاهی بهش بندازی.دلم بوي كاه گل مي خواد.نگاه اصيل.اصلا حواستون هست چقدر دور شديم از هم؟

من مي خوام برگردم به كودكي.قول مي دم  اگه برگردم براي همتون  تو فريزر قديمي  مادربزرگم آلاسكا درست كنم.يا با چوباي بستني  يهخونه  چوبي .خونه اي كه ديگه از تو روياها هم فرار كرده. 

ثانيه امروز از تلخي اسپرسو ام تلختره .سعي ميكنم رگهامو بچلونم شايد يه كم لحظه ها شيرين بشه .اما نمي شه كه نميشه.

آقا اجازه؟ خانم اجازه؟من مي خوام برگردم به كودكي .نميشه ؟

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - sanaz moheb

انگشتاي خورشيد

صبح شده .......بازم جاي قناري سبز  و قرمز و بوي چوب و بي بي كنار سماورش با چادر گل گلي كلي پوشه  سبز و قرمز و آبي و زرد رو ميز منتظرمه ...بازم جاي عطر بارون و برگ بوي دود و گازوئيل و سيگار نوش جان مي كنم ، بازم نمي تونم از ته دل بخندم و يه حرف دلي بزنم كه اين دل تنگ سبك شه ،بايد بشينم  يه لبخند مصنوعي بكارم كنار لبم ..... هي بگم خواهش مي كنم....شما بفرماييد...... هوا خوبه .....خسته نباشيد.....

آره حالا عصر شده .....تا خود شب كلي كار نكرده دارم.....ولي چرا اين روزها دست ودلم به هيچ كاري نمي ره...جز طرح زدن و دف زدن و نوشتن هيچي راضيم نمي كنه....هيچي ....

 شب شده ..دو تا نيم تنه درخت و شمع و عود و حافظ و سهراب و نيما و فروغ   انتظارمو مي كشن   .شب خيلي مهربون تر از صبحه ....بازم خورشيد داره انگشتاشو مي شمره ..اين شمارش ادامه داره .... تا خود صبح ....بايد بخوابم ....هوس يه چاي دارچين كردم آخه بي بي هميشه برام چاي دارچين درست مي كنه .

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۳٠ دی ،۱۳۸٥ - sanaz moheb